قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

5084

تاريخ الفي ( فارسى )

همچنان خليفه باشد . » و امير شيخ گفت كه « اين نمىشود ، مگر آنكه تمام امرا راضى شوند . » و جماعتى كه حاضر بودند بالاتفاق گفتند كه « ما همه قبول داريم . » پس قاضى القضات برخاسته نزد امير شيخ آمد و با او بيعت كرد . بعد از آن ديگر كسى اختلاف نكرد و كس نزد خليفه رفته كه در حضور قضات از وى اقرار بگيرد كه سلطنت را به امير شيخ داد . و خليفه خواهى نخواهى بعد از آنكه امير شيخ را سوگند داد كه قصد او نكند و با او به شرايط دوستى قيام نمايد ، خود را از سلطنت خلع كرد و امير شيخ را حاكم ساخت . و مدت سلطنت خليفه هفت ماه و پنج روز بود . و امير شيخ ، غلام ظاهر بن برقوق بود كه از خواجه محمود شاه خريده - و در سنهء هفتصد و هشتاد و سه [ هجرى ] خريده بود . و امير شيخ در آن وقت دوازده ساله بود و در ايام خدمت برقوق اكثر اوقات امير شيخ شراب مىخورد و بدين جهت مكرر برقوق او را تربيت با تازيانه مىكرد . و مرتبه به مرتبه ( نقل كرده ) « 1 » تا آنكه امير حاج شد و بعد از مدتى كه داخل امرا بود ، حكومت طرابلس يافت و در جنگ صاحبقران گرفتار شده بعد از مدتى خلاص شد و باز به مصر آمد و حكومت طرابلس يافت و بعد از مدتى ، حاكم دمشق شد . و باقى احوالش در ايام سلطنت ناصر نوشته شد . تا آنكه در دويم شعبان قدم به مقر سلطنت نهاد و امير طرباى طاهرى را به شام فرستاد كه بشارت سلطنت او را به نوروز رساند . و قبل از رسيدن طرباى ، نوروز مطلع شده چقماق را كه از طرابلس به دمشق به كارى رفته بود گرفت . و چون طرباى رسيد و خبر بشارت رسانيد ، نوروز اصلا التفات نكرد و كاغذ امير شيخ را - كه به مؤيد ملقب شده بود - به دست نگرفت و به وقت سخن گفتن به طريقى كه سابقا امير شيخ را نام مىبرد ، او را ياد كرد و آخر بكتمر سيفى را همراه طرباى به مصر روان كرد و به بكتمر گفت كه نزد امير شيخ زمين نبوسد . و چون بكتمر به ديار مصر رسيد و او را به حضور امير شيخ بردند ، او را به زمين‌بوسى تكليف كرد . او در جواب گفت كه « آنكه من را فرستاده از زمين بوسيدن منع كرده . » امير شيخ ارادهء قتل او نمود . به شفاعت امرا از خون او درگذشت و او زمين بوسيد . و امير شيخ ، شيخ شرف الدين حنفى را نزد نوروز به شام فرستاد كه او را نصيحت كرده باشد و به اطاعت تكليف نمايد . و نوروز جميع حكام ولايات شام را طلبيد . يشبك از حلب و طوخ « 2 » از طرابلس و قمش از حمات و ابل ذو القدر از ولايت خود به دمشق آمدند . نوروز ايشان را استقبال كرده به اعزاز تمام به شهر درآورد و در باب حكومت امير شيخ با ايشان

--> ( 1 ) . م : ندارد . ( 2 ) . ق : طرح .